چگونه به شکلی موثر توییت کنیم

twitter-logo-1

اکثر ما از شبکه های اجتماعی نظیر توییتر برای انتشار مطالب شخصی و اطلاع رسانی های محدود استفاده می‌کنیم ؛ اما این شبکه کارکرد دیگری هم دارد، تا به حال فکر کردید چگونه یک جریان اطلاعاتی عظیم و ماندگار جهت گسترش انتشار اطلاعات ایجاد کنیم؟
بیایید با هم این موضوع را بررسی کنیم، در یک مقاله ای تحت عنوان “مدل سازی واکنش رسانه های اجتماعی به حمله تروریستی وولویچ” این موضوع را کاملا مورد بحث قرار داده و متغیرهای زیادی را بررسی می کند تا نهایتا میزان تاثیر آنها را مشخص سازد.

ادامه نوشته

در مسیر خانه نیما


20150402_144130

همه ما علی اسفندیاری (نیما یوشیج) را به خوبی می شناسیم، و قطعا می دانیم در کدام روستا زندگی میکرده است، اما خود من به شخصه نمیدانستم این روستا دقیقا در کدام نقطه از مازندران است.
راه اصلی ورود به روستا از جاده هراز است، یک جاده یکنواخت، بی روح و خسته کننده! تنها مزیتش این است که میتوان تا سرعت 100کیلومتر/ساعت به رانندگی ادامه داد ( البته باید مواظب هموطنان ارجمندی که دقیقا “وسط” آن جاده باریک تک بانده نگه داشتند تا ضمن هواخوری، به واسطه یک استکان چای گلویی تازه کنند باشید! در مسیر برگشت به دو مورد از این نخبه ها برخوردیم که با عکس العمل به موقع از بروز فاجعه جلوگیری شد :/ ) این جاده طولانی تر است (در فاصله 150 کیلومتری از شهر “رویان“) و با سرعت متوسط (با احتساب ترافیک جاده هراز) در حدود 3 ساعت طول می کشد.

ادامه نوشته

آیا مشکل را به درستی شناخته اید؟

 

0bf4011a2d74bd3727ab269c509193f1
فرآیند خلق نرم افزار  به طور کلی یا به واسطه یک ایده جدید آغاز می گردد یا برای حل یک مشکل؛ در طی این مسیر می بایست یک متدولوژی یا چارچوب به کار گرفته شود تا ضامن کیفیت محصول نهایی باشد. همه ما عمدتا با متدولوژی های سنتی مثل آبشاری (Waterfall) آشنایی داریم و شاید چند وقتی هم باشد با متدولوژی نسبتا جدیدتری نظیر چابک (Agile) یا چارچوبی نظیر اسکرام (Scrum) آشنا شده باشیم و اندر مزایای آنها سخنان بسیار شنیده باشیم و سودای آن را در سر بپرورانیم که هم اینک به سمت چابک شدن کوچ کنیم، اما نکته مهمی که باید مد نظر داشته باشیم این است که پروژه های قابل اجرا با این متدولوژی باید دارای ویژگی هایی باشند و استفاده از اسکرام برای هر پروژه ای ممکن است نه تنها ما را چابک نکرده بلکه با تاثیر منفی نتایجی کاملا خلاف انتظار ما داشته باشند.

ادامه نوشته

اندر مصائب کسب و کار در ایران

عرض شود که در حدود یک سال پیش برادرم قصد کرد تا فروشگاهی برای خود دست و پا کند تا ضمن کارهای پراکنده ای که انجام میداد، یک جای ثابت هم برای خود داشته باشد؛ از جزئیات طاقت فرسا(هم شما حال خواندنش را ندارید و هم من حال نوشتنش را) که بگذریم، کارهای اولیه تمام شد، قرار شد فروشگاه محصولات صوتی خودرو باشد.

مغازه ای را یافتند و صحبت را تمام کردند، روز بعد که قرار بود برای بستن قرارداد بروند، پیرمرد مهربان قصه ما، یعنی همان صاحب ملک، از آنجایی که پیشنهاد قیمت شیرین تری برای ملک عزیز خود یافته بود، شبانه قرارداد بسته بود!

ادامه نوشته

پرحرفی

از  پرحرفی بیزارم، از اینکه مدام فکمان می جنبد و در این ماراتن انگار موظف هستیم که گوی سبقت را از همدیگر برباییم. آنچنان در این مهم اهتمام می ورزیم که حتی وقتی دیگر سرودی برای سرودن و شعاری برای سر دادن در چنته نداریم، تسلیم نشده و به بیراهه میزنیم و تا حماسه ای خلق نسازیم از صحنه رقابت کنار نمی کشیم.

آنچنان خود را در علوم، عالم و در فنون سخنرانی، ماهر می دانیم که بی شک کاری گزافه خواهیم کرد اگر به دیگران مجال صحبت کردن بدهیم.
اصلا مگر عالم تر از ما هم در این کره خاکی وجود دارد؟
خدا رو شکر خاموش شدن هم در کار نیست، پس غیرتمان چه می شود؟ این همه استعداد و توانایی بدون عرضه باقی بماند و جامعه از آن بهره مند نشود؟
آنقدر می گوییم و می گوییم که گاه خود خالق باید دست به کار شود و ما را سایلنت کند!
اما کاش یاد می گرفتیم که مجبور نیستیم انقدر حرف بزنیم
کاش بدانیم که بیشتر مشکلاتمان مربوط به حرف های نامربوطی است که می زنیم
کاش می دانستیم با نصف انرژی که برای این جفنگیات مصرف می کنیم، می توانیم کارهای بزرگی انجام بدهیم
کاش یک مقدار سکوت کنیم و شاید بشنویم صدای کائنات را، صدای گنجشکی که سرمستانه در سرمای زمستان،همچنان پر امید، می خواند. صدای باران، صدای باد، صدای عشق و صدای خدای را که مدتهاست از یادمان رفته، صدای خدایی که لابلای همهمه های این شلوغی ها گم شده است…
سه‌شنبه 14 بهمن 1393

 

به بهانه دومین نمایشگاه خودروهای کلاسیک قزوین

برآن شدم تا یک بازدید از نمایشگاه خودروهای کلاسیک قزوین داشته باشم نخست بگذارید بگویم که من عامی به تناقضی در عنوان و محتوای این نمایشگاه رسیدم، خدمت مخاطبین فهیم خود عرض کنم که اگر به فرهنگ معین مراجعه کنید چنین تعریفی از لغت “کلاسیک” ارائه داده است:

1 – آن چه که معمول و رایج است و جدید نیست .
2 – هر نوشته و اثر هنری که مطابق اصول و قواعد معمول قدیم باشد.

و اگر نتیجه رضایت بخش نبود، باید به ریشه کلمه یعنی “کلاسیسیسم” مراجعه کرد که اگر خلاصه خدمتتان عرض کنم به معنای “درجه اول” است. حال به موضوع خودمان برگردیم، چیزی که شاهد آن بودم نه یک نمایشگاه از خودروهای کلاسیک و نه یک نمایشگاه خودروهای  مدرن و یا حتی درجه اول بود بلکه  به معنای واقعی کلمه، یک آش شلم شوربا بود!

ادامه نوشته

امان از اینترنت

 

internet
اینروزها از اینترنت که می گویم اشکم در می آید، دیگر حتی از چک کردن ایمیل هایم نیز صرف نظر کرده ام ، تنها تعریفی که از اینترنت در ذهنم نقش می بندد ، این است که هر سه ماه باید مبلغی را برای شارژ واریز کنم ، اما شارژ برای چه؟
خودم هم نمی دانم، شاید کمکی است به یک شرکت نیازمند تا گرفتاری هایش رفع کند، شاید هم صدقه محسوب می شود ولی دقیقا نمی دانم کدامیک است!
از کندی اش که بگذریم قعطی اش را کجای دلمان بگذاریم؟! آخه آدم از دست این کوسه کم خرد چه کند که در مناسبت های گوناگون فیبرهای نوری ما را گاز می گیرند (ولی از حق نگذریم زمانبندی دقیق کوسه ها در هنگام مناسبت ها واقعا جای شگفتی دارد) از کوسه هم بگذریم آخه کشتی ها مگر سیستم ناوبری ندارند، خب عزیز من یه کم سر سکان را بگیر آن طرف تا این کابل درمانده را قطع نکنی!
نکته دیگر که خالی از لطف هم نیست، این است که در شرایطی که بیشترین نا رضایتی از یک شرکت غیرخصوصی ارائه دهنده سرویس اینترنت است ،  این روزها با نصب تابلو نوشته ای کسب مقام برترین سرویس دهنده اینترنت کشور را به خود تبریک گفته است.
صرفا برای آن دسته از خارج نشین هایی که از محنت داخل نشینان بی غم هستند سرعت آنرا به حکایت زیباترین تعبیری که شنیدم توصیف میکنم: مَثَل اینترنت ایران مَثَل آن حلزون بخت بخت برگشته ای است که از بد حادثه قطع نخاع هم شده است!
یاد حرف یکی از دوستان افتادم که می گفت : ما که در نت می چرخیم ولی وای به حال کسانی که برای تحصیل یا کسب علم نیازمند این شوند ، بدا به حالشان که یقینا کارشان به دارالمجانین می کشد.

26 تیر 1392