گوهری به نام خِرد

rezamohammadi

آفریدگار متعال قطعا از بابت عربده کشی هایش، قتل و خونریزی هایش، شهوت و شکم بارگی اش نبود که وی را برگزیده آفریدگان نامید، آن زمان که جملگی فرشتگان خود را به آب و آتش زدند که بارخدایا، دانایی و برنایی، اما مگر چه کاستی در ما دیدی که وی را آفریدی؟ او فساد می کند و راه تباهی در پیش می گیرد و ساکت نشدند تا آنگاه که بر ایشان ندا رسید که خاموش گردید که نمی دانید آنچه را که من می دانم و نهایتا به واسطه این عتاب حضرت حق، زبان در دهان گرفتند و نوبت به سرکش عرش الهی شد که آمد و چرخی زد و همانگونه که اعورانه در وی می نگریست و پر پر می زد تا بفهمد این چیست و کاربردش چه می باشد و هیچ از این موجود درنیافت!

 اتحادی بس عجیب بود از عابدان بی چون و چرا که سعی داشتند ماورای ادراک را خود را دربیابند. اما یزدان به تقلاشان پوزخند می زد و می گفت: من را با این موجود ماجرایی است.
و او برگزیده شد از بابت دو چیز، نخست دل بود که بواسطه آن احساس میکرد، مسرور میشد، رنج می کشید، عاشق میشد و عشق می ورزید؛ دل بود که وی را عاشق حق گرداند و دیگر چیز خرد بود، اینگونه بود که جهان آفرین پیش از آفرینش هر مسئله ای خرد را آفرید تا پاسخگوی هر پرسشی باشد و در کتاب مقدس نیز پروردگار بیش از همه چیز دعوت به اندیشیدن می کند؛ حتی شخصا قسم می خورد به آن قلمی که اندیشه ها را می نگارد. در این میان آنان که اندیشیدند، راه سعادت پیش گرفتند و خود و دیگران را از بند اسارت رهایی بخشیدند. اما بودند کسانی که اندیشه کردند ولی نور حق بر وجود سیاهشان نمی تابید و منفعت را در این دریافتند که دیگران را از اندیشیدن بازدارند و از جهل جماعت نهایت استفاده را ببرند و خود شدند پایگاه علم و دانش و هرچه فرستاده های آفریدگار تلاش می کردند ثمری در پی نداشت. هر چیز که با تخیلات اینها سر ناسازگاری داشت و یا حتی جدید بود را محض احتیاط هم شده مردود اعلام می کردند، بیچاره گالیله را از دم تیغ گذراندند تا بگویند جهل ما حق است.
و از آن زمان که جهل حاکم شد دیگر پایین آوردنش از تخت سلطنت محال می شود و هر چه به طول عمرش افزوده می گردد به چنان تابویی بدل می گردد که اندیشیدن معادل با رد کردن آن خط قرمز من درآوردی می شود.
قصه، قصه جدیدی نیست، از آن زمان که ابراهیم بت ها را شکست تا به جهل خاتمه بدهد تا آنجا که در مقابل دین جدید خون به راه می انداختند و می گفتند ما بر دین اجدادمان هستیم، آنجا که دختران را زنده به گور می کردند، آن هنگام که هر چه از علم و دانش موجود بود را سوزاندند به این بهانه که کتاب خدا ما بس است و تا همین امروز، جهل همواره اولین و تنها مانع بود و هست که انسان را از جانشین یزدان شدن باز می دارد و او را خود التفاتی به این فراق نیست و همچنان بار جهل خودخواسته یا ناخواسته، وی را از حق دور نگه می دارد.
اگر تا اینجا را پیش آمدید و در این موضوع با من هم نظر هستید جای بسی خرسندی است ولی باید نا امیدتان کنم که با خواندن ادامه متن به راه حلی نخواهید رسید، چرا که من نیز هم چون شما نسخه ای برای درمان این بیماری ندارم ولی اگر با دقت متن را خوانده باشید چاره کار به شدت خودنمایی می کند، بله اندیشیدن!
تفکر، زیباترین هدیه آفریدگار که چاره و پاسخگوی تمامی نیازهای بشریت است و همانگونه که خداوند نیز در کتاب مقدس بارها و بارها تاکید می کند و با استفهام انکاری و بیانی شیوا قوه اندیشه انسان را خطاب قرار می دهد و می پرسد که آیا نمی اندیشید؟!
تلاش می کنم که سخن کوتاه کنم و از اطناب دوری بجویم لذا تنها به ذکر چند نمونه عینی از قرن اخیر اکتفا میکنم.

در روزگارانی نه چندان دور خزینه وجود داشت و سرمنشا انواع بیماری ها گشته بود، که نهایتا استفاده از خزینه ممنوع و دوش جایگزین آن شد، تا اینکه شورش همگانی راه افتاد که این از مظاهر غربی است و ناپاک و نجس است. ماجرای قند در چایی زدن و کلاه گیس را هم که همه می دانید. همین ماجرا  سر رای دادن بانوان و به مدرسه رفتن دختران به راه افتاد. و اوج تراژدی آنجا بود که وقتی سازمان ثبت احوال تاسیس شد و قرار بر این شد که مردم برای گرفتن شناسنامه مراجعه کنند، فریاد وااسلاما سر دادند که این توطئه انگلیسی های خبیث است و می خواهند نام نوامیس شما را بدانند. آخر می دانید نمی شد در شناسنامه اسمهایی از قبیل منزل و خونه و ضعیفه و بهروز و اصغر برای نامگذاری بانوان استفاده کرد.
دوچرخه آمد گفتند ارابه جن است و گمان نبرید که این ها قصه است، هنوز بیش از دو دهه نگذشته از زمانی که ملت دستگاه پخش ویدئو را داخل بقچه می پیچیدند و این ور و آن ور می بردند که مبادا نکیر و منکری بفهمد که چه حمل می کنند و این داستان پوست انداخته و همچنان تا به امروز هم با دیش و ریسیور و تری جی(نسل سوم شبکه تلفن همراه) و اینترنت و … ادامه دارد و حتی با وجودی که متن صریح کتاب مقدس دخالت و تجسس در امور زندگی دیگران را نهی می کند ولی به وضوح می توان رد دخالت ها را در زندگی شخصی افراد مشاهده کرد که به خصوص در جنجال اخیر پیرامون ممنوعیت اپیلاسیون خودنمایی می کند.
پی‌نوشت:
1. تصویر این نوشتار یکی از تابلوهای استاد رضا ازی محمدی می باشد که صرفا جنبه تزیین دارد.
2. ماجرای امیرکبیر و واکسن آبله هم مثالی دیگر در این باب است.
چهارشنبه 1 مهر 94

 

دیدگاهی وجود ندارد

دیدگاهی ارسال کنید