در مسیر خانه نیما


20150402_144130

همه ما علی اسفندیاری (نیما یوشیج) را به خوبی می شناسیم، و قطعا می دانیم در کدام روستا زندگی میکرده است، اما خود من به شخصه نمیدانستم این روستا دقیقا در کدام نقطه از مازندران است.
راه اصلی ورود به روستا از جاده هراز است، یک جاده یکنواخت، بی روح و خسته کننده! تنها مزیتش این است که میتوان تا سرعت 100کیلومتر/ساعت به رانندگی ادامه داد ( البته باید مواظب هموطنان ارجمندی که دقیقا “وسط” آن جاده باریک تک بانده نگه داشتند تا ضمن هواخوری، به واسطه یک استکان چای گلویی تازه کنند باشید! در مسیر برگشت به دو مورد از این نخبه ها برخوردیم که با عکس العمل به موقع از بروز فاجعه جلوگیری شد :/ ) این جاده طولانی تر است (در فاصله 150 کیلومتری از شهر “رویان“) و با سرعت متوسط (با احتساب ترافیک جاده هراز) در حدود 3 ساعت طول می کشد.

اما یک جاده غیررسمی هم هست که حقیقتا جزو زیباترین جاده هایی بود که در طول عمرم دیدم!
این جاده از مسیر پارک جنگلی رویان می گذرد و طبیعت بی نظیری دارد…
Nima
(برای دیدن جزئیات نقشه کلیک کنید)

البته به اون یک ساعت و چهل دقیقه ای که روی نقشه ذکر شده توجه نکنید! مسیر به گونه ای است که با سرعت بیش از 40 کیلومتر/ساعت نمی توانید رانندگی کنید و در نتیجه چیزی در حدود دو ساعت و سی دقیقه در حال طی کردن این مسیر زیبا هستید.
در ابتدای مسیر، جنگل زیبای رویان را پشت سر می گذاریم، بعد از آن نوبت به آبشار آب‌پری می رسد، که عمدتا شلوغ است، در ادامه مسیر را دنبال می کنیم، هوای فوق العاده، نم نم باران، طبیعتی که روح را جلا می دهد و صدای آواز پرندگان همسفر ما هستند…
پس از طی تقریبا 30 دقیقه از مسیر به یک دو راهی می رسید که مسیر سمت چپ (اشتباهی نوشته بودم راست، تو باز بینی اصلاح کردم ^_^) و راهی که به بلده می رود را انتخاب کنید، دیگر خاطر جمع باشید که به هیچ دو راهی بر نخواهید خورد 🙂
از این جا کم کم پوشش گیاهی رو به تغییر است و هوا مه آلود می شود تا جایی که مه آنقدر غلیظ می شود که حتی تا فاصله یک متری خود را هم نمی بینید پس از چند کیلومتری مه را پشت سر گذاشته و همینطور دامنه کوه را بالا می روید، به پایین که نگاه می کنید جز مه غلیظ سفیدی هیچ پیدا نیست..
هوا کم کم خنک شده و پوشش گیاهی رنگ و بوی کوهستانی به خود می گیرد، گل های زیبای کوهستانی و عظمت آن قله های سترگ شما را مست می کند. صبر کنید، هنوز تمام نشده، بازهم بالاتر می رویم 🙂
حال دیگر اطرافمان را برف های سپید پوشانده اند، تنها یک راه باریک پاکسازی شده از بین برف ها وجود دارد که اطراف آن را برف های به ارتفاع نیم متر پوشانده اند، تقریبا به بالاترین نقطه ممکن رسیده ایم، به سمت چپ که نگاه کنید خود را تقریبا برابر با قله شکوهمند دماوند می بینید که با صلابت خاصی لبخند می زند و خوش آمد می گوید؛ هوا هم خنک است و نه سرد! زین پس مسیر رو به پایین بوده و بعد از چند کیلومتر بَلَدِه را از بالا می بینید، از اینجا تقریبا نیم ساعت تا یوش راه است.
بلده و یاسل را که پشت سر بگذارید به یوش می رسید، در میان کوچه های بسیار باریک و خانه های محقر و تقریبا مخروبه، یک خانه بسیار زیبا (نسبت به سایر خانه های روستا) و به شدت بزرگ (تا تک تک آن بیست، سی اتاقش را نبینید، مفهوم بزرگ را درک نمی کنید) وجود دارد که متعلق به حضرت نیما می باشد و وسط حیاط آن نیز مزاری است که آرامگاه ابدی اوست…
همینک آن خانه تبدیل به موزه شده و نگهبانی ساکن در محل دارد، لذا هیچ وقت به در بسته نخواهید خورد.
چندان از معماری سر در نمی آورم ولی بنا ترکیبی از تیر های چوبی، سنگ و آجر و گچ بود 🙂
قدمت این خانه مربوط به دوره قاجاریه است و  به شماره 1802 از سوی میراث فرهنگی در فهرست آثار ملی ایران ثبت شده است.
این خانه دارای ۳ ورودی، شاه‌نشین و اتاق‌های “زیادی!” است.
اولین اتاق جایگاه کتابهای نیما و اتاق دگر یک مجموعه ای از اشیا و وسایل نیما نظیر عینک، شناسنامه، دستنوشته ها و… ، دیگر اتاق ها نیز هم مملو از اشیا قدیمی و عکسهای نیما بود.
بیشتر در مورد مرگ نیما از ویکی‌پدیا:
این شاعر بزرگ، درحالی‌که به علت سرمای شدید یوش، به ذات‌الریه مبتلا شده بود، برای معالجه به تهران آمد؛ معالجات تاثیری نداشت و در ۱۳ دی ۱۳۳۸ درگذشت و در امامزاده عبدالله تهران به خاک سپرده شد. سپس در سال ۱۳۷۲ خورشیدی بنا به وصیت وی پیکر او را به خانه‌اش در یوش منتقل کردند. مزار او در کنار مزار خواهرش، بهجت‌الزمان اسفندیاری (درگذشته به تاریخ ۸ خرداد ۱۳۸۶) و مزار سیروس طاهباز در میان حیاط جای گرفته‌است.
 و اما چند توصیه دوستانه:
* تمام توصیفات جاده ای مربوط به ماه فروردین است و ثبات وضعیت نهایتا تا اواسط تابستان معتبر خواهد بود!
* اگر سرمایی هستید بهتر است لباس گرم همراه خود داشته باشید و اگر، مثل من، گرمایی هستید مجبورید شیشه خودرو را پایین نگه دارید 🙂 (البته هیچ وقت با ترکیبی از ادمهایی سرمایی و گرمایی سفر نروید که به مشکلاتی ناجوری، بازهم مثل من، بر می خورید) .
* در تمام طول مسیر شک خواهید کرد که آیا مسیر درست هست یا نه، اما مطمئن باشید درست است، اگر دوراهی اولی را درست بپیچید قطعا به مقصد می رسید.
* هیچ تابلویی در مسیر وجود ندارد! نه یوش، نه بلده ،نه نیما هیچ چیز! تازه اگر یکی از محلی ها را هم پیدا کنید و تازه شانس بیاورید که طرف آشنا به مسیر باشد بعد از حدود پنج دقیقه مرور خاطراتش به یاد می آورد که این مسیر به یوش می رسد یا خیر 🙂
* در مسیر کوهستانی بسیار آرام و با دقت رانندگی کنید و همواره مواظب ریزش کوه باشید، حتی ممکن است به خاطر ریزش کوه مسیر مسدود شده باشد و ناکام بمانید.
* جاده بسیار ایمنی است و ضمن تعحب بسیار آسفالت سالم و خوبی دارد! از سربالایی و سر پایینی ها و شیب های خیلی خیلی تند خبری نیست و با یک خودروی پراید هم می توانید به مقصد برسید .
* در مسیر به جز یک خوار و بار فروشی در بلده و یک رستوران بین راهی در یاسل هیچ استراحتگاهی وجود ندارد! (حتی در یوش) لذا توصیه می شود که غذا به همراه داشته باشید.
* محلی هم برای ماندن نیست، لذا جوری برنامه ریزی کنید که قبل از تاریک شدن هوا مسیر های کوهستانی را پشت سر گذاشته باشید.
* نزدیک ترین پمپ بنزین هم یکی در شهر رویان و دیگری در میانه جاده هراز است، پس قبل از سفر باک خود را پُر کنید!
* تقریبا بعد از آب پری تا بلده شبکه موبایل آنتن نمی دهد و تنها جی پی اس همراه شما خواهد بود، لذا بهتر است دو ماشینه بروید تا اگر مشکلی پیش آمد همراه و کمک داشته باشید.
در ادامه هم یک شعر زیبا از نیما مهمان من باشید 🙂
می‌تراود مهتاب
می‌درخشد شبتاب
نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک
غم این خفته‌ی چند
خواب در چشم ترم می‌شکند.
 در انتها نیز چند تصویر از مسیر و خانه نیما آپلود کردم:
(پیشاپیش بابت کیفیت نازل تصاویر به دلیل نبود امکانات فنی عذرخواهی می کنم)
20150331_125718_RichtoneHDRIMG_9814
روستای یوش
IMG_9826
خانه نیما
IMG_9829
IMG_9861
20150402_144752_RichtoneHDR
20150402_144829_RichtoneHDR
20150402_144818_RichtoneHDR
عینک نیما
IMG_9846
IMG_9840
20150402_144403
فروردین هزار و سیصد و نود و چهار شمسی

دیدگاهی وجود ندارد

دیدگاهی ارسال کنید