باور، عقیده و مرگ

ashoora_04

برتراند راسل می گوید: “حاضر نیستم در راه باورهایم بمیرم، چون ممکن است برخطا باشم!”
با نهایت احترام برای شخص او باید بگویم که من با این نظر وی موافق نیستم و برای من کسی که در راه ایمانش دست از زندگی بکشد انسان بزرگ و قابل احترامی است. توجه داشته باشید که من میان باور و ایمان تمایز قائل هستم، آن حیوانی که به واسطه باورهای خودش جان انسان‌های بی گناه را می‌گیرد شایسته مقام انسانیت نیست و ایمان آن است که فطرت پاک انسان با تمام وجود به آن معتقد باشد.

امثال کسانی در راه ایمان جانفشانی کردند تاریخ و به خصوص کشور ما به خود کم ندیده است، دکتر حسین فاطمی، شهید راه وطن یکی از آنهاست. همین که امروز ما جلوی بعثی ها تا کمر خم نمی شویم حاصل جانفشانی مردمانی با ایمان راسخ است که چون هنگام مرگ فرا رسید لحظه ای نهراسیدند و شتافتند چرا که زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت و معتقد بودند که اگر سر به سر تن به کشتن دهیم، از آن به کشور به دشمن دهیم و پنداری که کشته شدند؟ نه آنها زنده اند چرا که وعده پروردگار است و آنان زندگان  جاویدند و کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد…

و اما والاترین نمونه اش حسین (ع) است، او در راه باور و اعتقاد خویش از هرچه داشت گذشت و ایمان را نه در مرحله تئوری بلکه به صورت عملی به جهان ثابت کرد و بزرگترین درس تمام تاریخ را به بشریت داد، درس آزادگی!
کلاس حسین زمان و مکان ندارد، هر روز عاشورا و هر مکان کربلا است، او آزادی را نه با حرف بلکه با عمل نشان داد، درس کربلا تشنگی نبود، درس کربلا بی وفایی نبود، درس کربلا آب آوردن عباس نبود، درس کربلا طفل شیرخواره نبود، درس کربلا جنگ آوری نبود، کربلا همه اینها بود و هیچ کدام نبود. کربلا در یک کلام یعنی آزادی! یعنی حق را بشناسی و از هر چه داری در راه حق بگذری. حسین در سرزمین منا کربلا را درس داد:

سپس شما اي گروه نيرومند! دسته‌اي هستيد كه به دانش و نيكي و خيرخواهي معروفيد، و به وسیله خدا در دل مردم مهابتي داريد كه شرافتمند از شما حساب مي‌برد و ناتوان شما را گرامي مي‌دارد و آنان كه هم درجه شمايند و بر آنها حق نعمتي نداريد، شما را بر خود پيش مي‌دارند، شما واسطة حوايجي هستيد كه از خواستارانشان دريغ مي‌دارند و به هيبت پادشاهان و ارجمندي بزرگان در ميان راه، گام برمي‌داريد. آيا همه اينها از آن رو نيست كه به شما اميدوارند كه به حقّ خدا قيام كنيد؟ اگر چه از بيشتر حقوق خداوندي كوتاهي كرده‌ايد از اين رو حق امامان را سبك شمرده، حقوق ضعيفان را تباه ساخته‌ايد و به پندار خود حقّ خود را گرفته‌ايد. شما در اين راه نه مالي خرج كرديد و نه جاني را براي خدا كه آن را آفريده به مخاطره انداختيد، آيا شما به درگاه خدا بهشت و همنشيني پيامبران و امان از عذاب او را آرزو داريد؟
اي آرزومندان به درگاه خدا! من مي‌ترسم كيفري از كيفرهاي او بر شما فرود آيد، زيرا شما از كرامت خدا به منزلتي دست يافته‌ايد كه بدان بر ديگري برتري داريد و كسي را كه به وسيلة خدا (بر شما) شناسانده مي‌شود گرامي نمي‌داريد با اينكه خود به خاطر خدا در ميان مردم احترام داريد، شما مي‌بينيد كه پيمان‌هاي خدا شكسته شده و نگران نمي‌شويد با اينكه براي يك نقض پيمان پدران خود به هراس مي‌افتيد. مي‌بينيد كه پيمان رسول خدا(ص) خوار و ناچيز شده و كورها و لال‌ها و از كار افتاده‌ها در شهرها رها شده‌اند و رحم نمي‌كنيد، و در خور مسئوليت خود كار نمي‌كنيد و به كساني كه در آن راه تلاش مي‌كنند وقعي نمي‌نهيد و خود به چاپلوسي و سازش با ظالمان آسوده‌ايد. همه اينها همان جلوگيري و بازداشتن دسته‌جمعي است كه خداوند را بدان فرمان داده و شما از آن غافليد. مصيبت بر شما از همة مردم بزرگ‌تر است، زيرا در حفظ منزلت علما مغلوب شديد، كاش (در حفظ آن) تلاش مي‌كرديد.
اين براي آن است كه زمام امور و گذرگاه احكام (يعني پست‌هاي كليدي) به دست عالمان به خداست كه بر حلال و حرام خدا امين‌اند و از شما اين منزلت را ربودند و آن از شما ربوده نشد مگر به واسطة تفرّق شما از حقّ و اختلاف شما در سنت پيامبر(ص) با اينكه دليل روشن بر آن داشتيد. و اگر بر آزارها شكيبا بوديد و در راه خدا هزينه‌ها (و تعهدها) را تحمل مي‌كرديد، زمام امور خدا بر شما در مي‌آمد و از جانب شما به جريان مي‌افتاد و به شما برمي‌گشت، ولي شما ظالمان را در جاي خود نشانديد و امور خدا را به آنان سپرديد تا به شبهه كار كنند و در شهوت و دلخواه خود راه روند فرار شما از مرگ و خوش بودن شما به زندگي دنيا كه از شما جدا خواهد شد [آنان را بر اين منزلت چيره كرده] بدين‌سان ضعيفان را به دست آنان سپرديد كه برخي را برده و مقهور خود ساخته و برخي را ناتوان و مغلوب زندگي روزمره كردند، در امور مملكت به رأي خود تصرف مي‌كنند و با هوسراني خويش ننگ و خواري پديد مي‌آورند به سبب پيروي از اشرار و گستاخي بر خداي جبار!
در هر شهري خطيبي سخنور بر منبر دارند كه به سود آنان سخن مي‌گويد، سرتاسر كشور اسلامي بي‌پناه مانده و دستشان در همه جاي آن باز است و مردم بردگان آنهايند كه هيچ دست برخورد كننده‌اي را از خود نرانند.
شگفتا! و چرا در شگفت نباشم كه ديار اسلامي در اختيار فريبكاري نابكار و ماليات بگيري ستمگر و فرمانرواي بي‌رحم بر مؤمنان است، پس خدا در آنچه ما كشمكش داريم حاكم است و در آنچه اختلاف داريم داوري مي‌كند.
خدايا! تو مي‌داني كه آنچه از ما سرزد، براي رقابت در فرمانروايي و نيز دسترسي به مال بي‌ارزش دنيا نبود، بلكه از آن روست كه نشانه‌هاي آيين تو را بنمايانيم و سروسامان بخشي را در سرزمين‌هايت آشكار سازيم تا بندگان ستمديدة تو آسوده گردند و به فرايض و سنن و احكام تو عمل كنند.

 

چه شد که درس کربلا را فراموش کردیم و امروز به جای اینکه پیرو مکتب حسین باشیم و راه وفاداری به ایمان را در پیش بگیریم با صداهای نخراشیده عربده سر می دهیم و اراجیف به هم می بندیم تا دو قطره اشک کاسب شویم، حسین که سرور آزادگان جهان است کجا برای قطره آبی التماس میکرد؟

به خدا سوگند، مانند ذليلان دست بيعت به شما نخواهم داد و همچون بردگان در مقابل شما آرام نخواهم نشست و تمكين نخواهم كرد!

بزرگترین درس حسین به تاریخ آزادگی بود، ماندگارترین پیامش اگر دین ندارید آزاده باشید بود، حال چه شده در حالی که ادعای حسینی بودنمان گوش فلک را کر کرده است، بند های اسارتمان را نکیر و منکر هم نمی توانند بشمارند؟ چه شد که برای یک لقمه نان خودمان را به یک ریال می فروشیم و سر جلو هر کس و ناکسی خم می‌کنیم و بزرگترین افتخارمان کلاه گذاشتن سر همنوع مان است؟
چه شد که خیال کردیم کفاره اختلاس های میلیاردی، نذری دادن های آن چنانی است؟
حسین اگر فریاد هَل مِن ناصر یَنصُرنی سر می دهد خطاب به آن جماعت نیست، چرا که خود می‌گوید: نفرین بر شما، بد مردمنی هستید، گوش های شما پیام حق را نمی شنود چرا که شکم هاتان از حرام پر شده است.  پیام فریادرس خواهی حسین مربوط به سال 61 قمری نیست، او با تمام وجود فریاد می‌زند و یاری کننده از عمق تاریخ و اعصار آینده می‌طلبد و هم اکنون در لابلای اشک هایتان چشم باز کنید و پیام حسین را بخوانید و بدانید که آن یاری دهنده وی هنوز هم یافت نمی شود.

مرگ و نيستى بر شما باد كه در حال سرگردانى از ما كمك خواستيد و ما با شتاب به كمك شما آمديم ولى شما با شمشيرى كه سوگند خورده بوديد در يارى ما بكار بريد، به جنگ ما آمديد و آتشى را كه مى‌خواستيم با آن دشمن خود و دشمن شما را بسوزانيم، براى سوزاندن ما روشن كرديد! شما با دشمنان خود همدست شديد تا دوستانتان را از پاى درآوريد با اينكه آنها عدل و داد را بين شما رواج ندادند و در يارى آنان نيز اميد خيرى نيست.

مکتب حسین حق است و حق جویی، پیروان مکتبش نیاز به قمه زنی و عربده کشی و زنجیر زنی و علامت کشی ندارند. پیروان حسین یک وظیفه بیشترندارند و آن امر به معروف و نهی از منکر است. امر به معروف و نهی از منکر  هم دچار تحریف شد تا اصلی ترین رکن دین به زعم امیر مومنان را نابود سازند.حسین در پیامش این مهم را به خوبی باز تعریف می کند. با بیانی سلیس می گوید که قیام کردم تا چهره واقعی مردان دین را به مردم نشان دهم، تا احقاق حق مظلوم از ظالم بکنم و امور دنیای مردم را اصلاح کنم.
و حسین که از مال و مکنت و جایگاه و همه فضایل دنیوی و معنوی سیراب است دیگر بار تاکید می‌کند:

من از روی ناسپاسی و زیاده خواهی و برای فساد و ستمگری، قیام نکردم؛ بلکه اصلاح امّت جدّم را می جویم. می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره جدّم و پدرم علی بن ابی طالب(ع) رفتار کنم….‌

و تو ای وارث حسین در قرن حاضر، اگر ادعای حسینی بودن داری باید میراثش را بشناسی، میراث حسین امر به معروف و نهی از منکر است؛ نهی از منکر این نیست که به پوشش مردم گیر بدهی، نهی از منکر یعنی سازمانی که با رانت دولتی مدیرش شدی ارث آبا و اجدادی ات نیست که دارایی هایش را غارت می کنی، امر به معروف یعنی به جای زبان با اعمال نیک ات مردم را به خدا بخوانی، امر به معروف و نهی از منکر یعنی الخلقُ عیالُ الله و تو در برابر یک یکشان مسئولی و اگر کاری می‌توانستی برای سعادتشان بکنی و نکردی خود طعم سعادت را نخواهی چشید. در مکتب حسین، اَنگ زدن و تهمت و غیبت و رسوا نمودن جایی ندارد.

حسین به اشک‌های ما نیازی ندارد، او از هر چه داشت نگذشت تا امروز تو اشکی بریزی، او حماسه ای خلق کرد تا نشان دهد که تا کجا باید در پاسداری از حق ایستاد، باید هر چه داری فدا کنی و لحظه ای از مسیر حق دور نشوی. مولانا چقدر زیبا می گوید که پس عزا بر خود کنید ای خفتگان، زان که بد مرگی است این خواب گران؛ پس اگر عزاداری می کنید و اشکی می‌ریزید به حال و روز خود بگریید.

افسوس از اندیشه های بسته که چون اعراب جاهل بحث عرب و عجم راه می اندازند و افکار پوسیده بزک کرده خود را  در معرض نمایش می گذارند تا اوج تجدد خود را به رخ بکشند و وی را یک عرب خطاب می کنند و اراجیف به هم می بافند، در پس همین یک حرف، عمق متعفن وجودشان با رشته پوسیده ای از افکار نژاد پرستانه را آشکار می کنند. او یک “انسان” بود که به تاریخ درس آزادگی داد! او همه چیزش را در راه ایمانش داد.

حسینی بودن جز به راه حسین عمل کردن نیست، جز حسینی انتخاب کردن نیست:

به خدا قسم این زنازاده مرا بين دو چيز مخير كرده است: يا (شمير و شهادت) و يا (تن به ذلت دادن) ولى بدانيد كه ذلت از ما بدور است!

به گمانم زیباترین تعریف از حسین مربوط به دکتر علی شریعتی است:

حسین٬ تشنه آب نبود، تشنه شناخت بود. می خواست بداند آیا کسی خارج از ادای کلمات٬ فهمید عمق دعای عرفه را؟
کسی فهمید چرا عرفات ناتمام ماند و به منا نرسید؟
کسی فهمید چرا حسین نه در منا که در نینوا به قربانگاه رفت و ثار الله شد؟
حسین٬ تشنه آب نبود، تشنه لبیک بود و فهم و تفکر و معرفت ما از دین و اعتقادش٬ که برایش جنگید و عقل آبی بودا را به عقل سرخ سهروردی پیوند زد و به خدایش هدیه کرد.
حسین، رویش درخت عصیانی بود که از پستی این دنیای کوتاه تا ماورا سر برداشت…
حسین٬ بیشتر از آب٬ تشنه لبیک بود٬ اما افسوس که به جای افکارش٬ زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.

از حسین بیاموزیم که مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح دهیم
از حسین بیامویم که حکایت نویس نباشیم، چنان باشیم که از ما حکایت ها بنویسند
و تنها از حسین بیاموزیم…

پی‌نوشت:

  1. هیچ تصویری را جز شاهکار استاد فرشچیان برای این نوشتار مناسب نیافتم.
  2. می خواستم از باور و ایمان بگویم ولی دیدم در روز تاسوعا چه نیک است که از سرور ایمان سخن گفته شود.

جمعه 1 آبان 1394

دیدگاهی وجود ندارد

دیدگاهی ارسال کنید